دغدغه نوشت هام
جایتان خالی به همراه بانوی بی نشان و یک دوست جانِ دیگر رفتیم نمایشگاه قرآن؛

اپیزود اول/مترو:

پیرزن در آن ظل گرمای بعداز ظهر نشسته بود روی پله های مترو و چشمی داشت به دست اهالی رهگذر بلکه:گاهی نگاهی ... از صدقه سری همین زندگی ماشینی که هیچ کس حتی به اندازه ی چند ثانیه هم وقت برای فکر کردن و تعامل با دیگران ندارد!!!هیچ کس حتی پیرزن را نمی دید و بعضاً گاهی پا روی چادر و عصا و اه و اوهی وــــــــــــــــــــــــ عبور!

از لباس های رنگی وپاره اش براحتی می شد فهمید که کارگر ساختمانی ست ... خیلی خسته بود این را هم از پاهایی که بدنبال خود می کشید،می شد حدس زد ... به پیرزن که رسید ایستاد ... دست برد توی جیب هایش ... هرجیب جزیره ی خالی از سکنه تر از دیگری ... راهش را گرفت ورفت ... چند قدم جلوتر ایستاد ... برگشت بسوی پیرزن ... با برقی در چشمانش و یک ۲۰۰ تومانی مچاله در دست ....!

اپیزود دوم/نمایشگاه قرآن/طبقه ی بالا:

چیزی که در نمایشگاه امسال بدجور به چشم می آمد خوش ذوقی در طراحی دکوراسیون غرفه ها بود ... واقعا زیبا بود ... از غرفه ی ارائه ی محصولات نرم افزاری گرفته تا بین الملل و ره یافتگان و بخش نوجوانان و بچه های جهادی و ... خلاصه عجیب لذت بردیم از دکورهای دوست داشتنی و خوش ساخت!

طبقه ی بالای نماسشگاه که طبق هرساله مربوط بود امور جانبی قرآنی :

۱.حضور روحانیون در ورزشگاه : طرحی که برنامه ریزی کرده بودند تا تعدادی روحانی جوان و جوانپسند برای تنظیم فضای اخلاقی بازی پرسپولیس-استقلال به ورزشگاه آزادی بروند.واقعا جای تحسین داشت این همتی که روحانیون کردند!

۲.ره یافتگان : حضور تازه مسلمانان و روایت چگونگی مسلمانی و ...

۳.بخش مشاوره که عجیب شلوغ بود!

۴.دختران محجبه

۵.تولیت مسجد جمکران و حرم حضرت عبدالعظیم و  حرم رضوی

۶.ستاد امر به معروف

۷.امور مساجد

۸.نماشگاه خطاطی و نقاشیخط و سفالینه و ...(واقعا اونجا انقدر کارهای زیبایی از بکار گرفتن هنر در اسلام بود که جا داشت  با خط درشت بنویسند:هنرنزد ایرانیان است و بس!- یک روز بالاخره نقاشیخط یادمیگیرم!!!)

۹.سفره ی عقد نور که زوج های علاقه مند برای مراسمشان رزرو می کردند(سفره ای که روی پایه های شیشه ایش اسامی چهارده معصوم و آیات مربوط به ازدواج نوشته شده بود و باطرح های اسلیمی تزئین...زینت دهنده ی اصلی هم نام مبارک امیرالمونین و فاطمه ی زهرا س )

۱۰.نشست زندگی قرآنی(که بطور کاملا غیر منتظره دیدیم که کارشناس آن روز استاد حمیدیه ی عزیزمان است و از اخلاق در میان روسای جنبش های نوظهور دینی می گویند ...)

اپیزود سوم/نمایشگاه قرآن/شبستان:

مثل همیشه بخش نرم افزار ها و کتاب ها و ناشران خارجی که برقرار بود.یک بخشی بود برای بچه های جهادی که الحق والانصاف دکورش عالی بود و البته کارهای انجام شده شان هم که ماشاالله ... بخش نوجوانان و کودکان به همراه انواع مسابقات و جوایز که حقیقتا شور و سر و صدای عجیبی در آن قسمت از نمایشگاه براه انداخته بود. ارائه ی محصولات دانشگاه های مختلف و پاسخ به سوالات شرعی و کلی نشست و غرفه که هم از حوصله ی ماخارج است که تک تکشان را بنویسیم وهم از حوصله ی شما خارج که تک تک بخوانید!

اپیزود چهارم/حیاط مصلی:

۱.بخش نجوم و آسمان شب(خیلی خیلی دوست داشتیم برویم رصد که متاسفانه نشد!)

۲.حضور قاریان مصری و تلاوت مجلسی

۳.نماشگاهی تجسمی از واقعه ی کربلا(یک راوی قوی و خوش بیان کم داشت،نه روایت تاریخی ... روایت حسی!)

 

۴.هزار توی اندیشه(جاداشت که هم روی دکور و هم آیاتش کار بیشتری بشود!)

اپیزود پنجم/سالن حجاب:

خب اینکه اولش گفتند بیاییم طرح های متنوعی ارائه کنیم تا حجاب همه پسند بشود!!!!گفتیم چه خوب ... مانتویی هایمان می آیند و از این چادر های جدید سر می کنند و خدا هم برای این طراحان اجر و پاداشی جز بهشت نخواهد نوشت!ولکن معادلات ما کلا چپکی از آب درآمد ... چادری های ما رفتند سراغ چادر های عجیب غریبی که تنها اسمش چادر است!باورتان نمی شود چادرهای تک رنگ بنفش و سورمه و سبزو ... بجای چادر مشکی!چادر های تکه دوزی شده ی چرم و نگین!چادر هایی که آستین های چارخانه ی قرمز و زرد داشتند! مقنعه ها و روسری هایی که اگر کسی باآنها و گل و پاپیون هایش بیاید بیرون بعید نیست از بی حجابی مطلق بیشتر جلب توجه کند!ساق دست های ۱۸ و ۲۰ و ۲۵ هزار تومانی و توری!!!!و کلی چیز دیگر که همینطوری هی حرصمان داد!البته از حق نگذریم چیزهای مورد استفاده ای هم داشت که ما هم از خرید آن ها دریغ نکردیم اما خب محصولات حرص دهنده اش هم زیاد بود!!!

اپیزود ششم/مترو:

نشسته بودیم تشنه و گشنه که دو تا خانوم خوشحال!!!با بطری های یخ کولا سوار مترو شدند و نشستند درست کنار ما ... گفتم:انگار نه انگار ماه رمضونِ!بانوی بی نشان لبخندی زد و گفت: خب شاید مریضن ... گفتم:هرچی ... باشه مریضن اما برن یه گوشه بخورن اینکارشون هم غیر شرعیه هم غیر اخلاقی هم غیر قانونی!

نه تنها ۲ دختر بلکه جمعیت دور و بر همه داشتن به مکالمات من و بانو گوش می دانند که بانو دوباره تکرار کرد:خوب شاید مریضن ... (می خواستم چیزی بگویمش که ادامه داد) ... خب مریضی روحی ... سادیسم و دیگر آزاری هم یه نوعی مریضی محسوب میشه دیگه!صدای خنده ی جمعیت بلند شد و دختر در نوشابه اش را بست و گذاشت توی کیفش!

مضاف الیه:

+شرمنده بابت طولانی و وقت گیر بودن این پست!

++نمایشگاه امسال خیلی جای عکس داشت ... ما شارژگوشیمان تمام شد ... شما خواستید بروید دوربین فراموش نشود!

+++این روزها صوت استاد فروغی بدجور توقع دلمان را از قرا بالا برده ... خدا حفظشان کناد!

++++التماس دعای خیر ... لطفاً!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 16:42  توسط سادات بانو  |